ارتباط با مدیر کل
اخبار
1398/6/9 شنبه مقاله ای درباره ی خاموشی

پژوهشگر:  علی کشاورز قدیمی

گاهی سکوت ، گویا تر از تکلم وفریاد است .گاهی نبودن ، روشن ترین دلیل حضور .

همچنان که کلام یک آیه ونشانه است ، سکوت هم یک نشانه است وحکایت از یک دنیا حرف ونظر دارد .برای آدمیان کلام ، تنها وسیله ی ارتباط با مخاطب نیست .بلکه گاهی وسیله ی سعادت وشقاوت است .گاهی عامل رشد وتباهی است وگاهی سبب محبت یا عداوت .پس باید درنگ کرد که کجا سکوت کردو کی سخن گفت وبا چه کسی چه چیزی باید گفت وبا چه کسی چه چیزهایی نباید گفت وچگونه باید حق زبان را ادا کرد .وقتی خدای متعال در کنار خلقت انسان وتعلیم قرآن از موهبتی به نام بیان در انسان یاد میکند (علم البیان ) گویای اهمیت آن است ودر خور تامل وحتی در قرآن اختلاف زبانها وگویشها نیز به عنوان یکی از آیات شگفت خلقت به شمار می آید .کاربرد نعمت در جایی که صاحب نعمت خواسته است شکر نعمت است .وبه کار گرفتن آن در غیرآن مورد ناسپاسی وکفران نعمت است ومایه ی عذاب وعقاب .زبان که نعمت است اگر رها باشد ولجام گسیخته گاهی صاحبش را به ورطه سقوط می کشاند وگاهی برای او جهنم ساز است .واین نعمت تبدیل به نقمت میشود .اگر کلام پاک اززبان پاک برآید روح را تعالی می بخشد ومخاطب را بهره مند میسازد وذهن ها واندیشه ها را بارور میکند .اگر سخن زشت وانحرافی از زبانی آلوده ودلی بیمار برآید .هم عامل انحطاط اخلاقی گوینده است هم به فساد وگمراهی مخاطب می انجامد.

ابوهریره از راویان حدیث گوید :اگر ایمان داری به خداوند و وروز واپسین نیکو گوی یا خاموش باش .

قولو للناس حسنا (قرآن درباره زیبا گویی ) با مردم به زبان خوش سخن بگویید .سخن زیبا نوعی احترام به شخصیت دیگران است .لذا زیبا گویی با هرکسی ودر هر شرایط سنی موجب میشود که گوینده مناسب بشنود .

امام علی (ع) می فرماید :زیبا سخن بگویید تا جواب زیبا بشنوید .

امام سجاد (ع) می فرماید :کلام زیبا ، مال را زیاد میکند .روزی را رشد ونمو می دهد .عمر را طولانی میسازد و موجب محبوبیت در بین خانواده میشود .

نرم گویی :یکی از مسائلی که در برخورد با همگان وارباب رجوع باد مورد توجه بیشتری قرار گیرد صحبت کردن با نرمی ومهربانی است .امام علی علیه السلام فرمودند :زبانت را به نرم گویی و سلام کردن عادت بده تا دوستانت افزون شوند ودشمنانت کاهش یابند .بسیار دیده شده که عصبایت وتندی یک فرد با نرمش طرف از بین رفته است وکار با مسالمت پایان یافته است .گاهی ممکن است مشکل یک ارباب رجوع به کسی که مراجعه کرده مربوط نباشد اما میشود او را با برخورد خوب خوشحال وراضی به قسمت مربوطه راهنمایی کرد .چرا باید با خشونت وتند خویی وبرخورد نامناسب برادر خود را آزرد .(بقره/83 )(سنن النبی ، علامه طباطبایی صفحه 45)

هیچ چیز مثل زبان در اختیار انسان نیست ومطمئنا کسی که زیاد صحبت میکند نمی تواند زبان خود را کنترل کند وشکی نیست که شکی نیست که سکوت در بسیاری از مواقع بخصوص مواقعی که صحبت از دیگران به میان می آید فضیلت دارد .خطرناکترین کارها انتقال کلام وصحبت در مورد دیگران بدون هیچ ضابطه ودلیلی می باشد که این امر باعث میشود که اتهامات ناروا وبدون دلیل به شخصیتهای پاک وارد آید .سینه ها پر از کینه شود وارتباطات ضعیف گردد وریسمان محبت بین دوستان پاره شود  .

حال اگر سخنی در مورد دیگران شنیدیم وظیفه ی ما در قبال آن چیست .

1-      عرضه کردن سخن برقلب وفتوا خواستن از درون

اگر سخنی نزد ما گفته شد که شخصیتی را زیر سوال میبرد اول از درون خود بپرسیم که اگر ما جای او بودیم آیا آن کار را مرتکب می شدیم .

2 ثابت کردن آن سخن با دلیل وبرهان

اگر بنا به مصلحت عموم قصد انتقال سخن را نمودیم باید آن برای ما اثبات گردد ولذا نباید به مجرد شنیدن سخن به سبب علاقه انتقال دادن، آن را نقل کنیم .

3 مقدم داشتن حسن ظن بر سوء ظن در اموری که احتمالات زیادی دارند .

ظن وگمان بدترین ودروغترین سخنها می باشد .واگر ما در زندگی دچار سوء ظن شویم با همه مردم دشمن خواهیم شد .

4 مشورت کردن قبل از نزدیک شدن به تهمت

5 در نظر داشتن ضررها و نتایج سوئی که از پخش شایعه حاصل میشود وبزرگترین ضرر این است که آنهایی که تهمت زده میشوند بعدا مبرا شناخته شوند .

6 سبک نشمردن صحبت در مورد دیگران

7 اعلان کردن برائت شخص بعد از اتهام .اگر بعد از تهمت معلوم شود که شخصی بیگناه بوده باید به تمامی مردم برائت آن اعلام گردد .

8- منع کردن افرادی که اینگونه اخبار را پخش میکنند .اگر کسانی که شایعه پراکنی میکنند آزاد باشند وکسی جلوی آنها را نگیرد زمین وزمان به فساد وتباهی کشیده خواهد شد .

9 برحذر داشتن افراد تهمت زننده از انجام دوباره این کار فجیع با عقاب وتوبیخ کردن وی .

10 همیشه سعی کنیم که بهترین گفتار را بگیریم .کسی که هر سخنی را می پذیرد در واقع راهی را برای نفوذ شیطان در وجود خود بازکرده است وشیطان از فرصت استفاده کرده ومیان او ودیگران کینه وعداوت ایجاد می نماید لذا باید همیشه بهترین گفتار را بگیریم زیرا این کار راههای نفوذ شیطان را مسدود مینماید .

وخاموشی بر دوقسمت است خاموشی ظاهروخاموشی ضمایر.خداوند توکل دلش خالی بود از تقاضای روزی وعارف دلش خاموش بود اندر مقابله ی حکم .

خاموشی زبان وضمیر در سلوک عرفانی جایگاهی بنیادی دارد وتاکید فراوان عارفان بر لب فروبستن و نفی خواطر است .

به رغم آنچه در باب ضرورت خاموشی زبان در سلوک عرفانی گفته اند .اگر متکلم وسخن او از آفات خالی باشند سخن گفتن بر خاموشی ترجیح دارد . به عبارت دیگر به سبب وجود آفات ومضرات درسخن گفتن نمیتوان از اصل آن چشم پوشید .هجویری برخی از مشایخ از قبیل جنید را قائل به برتری وفضل سکوت برکلام می داند وبرخی دیگر از جمله شبلی را قائل به فضل کلام بر سکوت میداند .وی سپس نظر خود را چنین بیان میکند (کلام ها دوگونه اند وسکوتها دوگونه .کلام یکی حق است ویکی باطل وسکوت یکی حصول به مقصود است وآن دیگر غفلت .پس هرکسی را گریبان خود باید گرفت اندرحال نطق و سکوت .اگر کلامش به حق بود گفتارش بهتر از خاموشی واگر باطل بود خاموشی بهتر از گفتار واگر خاموشی از حصول مقصود ومشاهده بود خاموشی بهتر از گفتار واگر از حجاب وغفلت بود گفتار بهتر از خاموشی وعالمی اندر این دو معنی سرگردان اند (هجویری 1383:524)عطار به صراحت سخن را اصل میداند وپس از آن مقاله ی الهی نامه را شروع میکند .گویی برمبنای اصل بودن سخن برای کاملان خود را مجاز میداند که سخن بگوید (عطار نیشابوری 1387-129-130 )بنابراین چنان که گفتیم در صورت مصونیت کلام ومتکلم از آفات و زیانهای سخن گفتن ، سخن گفتن از خاموشی بهتر است .گفتنی است که عارف واصل ومتمکن درمقام بقا در واقع مصداق کامل فردی است که سخن گفتن او از آفات درامان است .زیرا چنین کسی را (فراگفتارآرند .هرکه بگوید یا خطا گوید یا صواب وهرکه را بگویند از خطا وخللش نگاه دارند .(هجویری ،1383:524-525 )به این ترتیب هرچند اصل در طریقت خاموشی است اما سالکی که به مقام فنا میرسد وبرای ارشاد ودستگیری خلق رجوع داده میشود به مقام فنا میرسد وسخنی آن سویی دارد .وبازبانی که نطقش به ربوبیت بود (فراگفتن آید ) به چنین سبب است که گفته اند :هرکه از حق خاموش گردد دیوی بود گنگ (قشیری 182-1379 )

براساس آنچه گفته شد .خاموشی زبان در نزد عارف کامل ومتمکن در بقا وجود نارد .بلکه میتوان حکم برتری گفتار عارف باقی بر خاموشی او داد . زیرا گفتار او منشاءومنبعی الهی دارد وبه تعبیر عطار نیشابوری بعد از قرآن واحادیث بهترین سخنها ، سخن ایشان دیدم .(عطار نیشابوری 1386:6

سخن گفتن عارفان از چنان اهمیتی برخوردار است که در باب آن گفته اند (کلمات المشایخ جنود الله فی ارضه ) یعنی سخنان مشایخ یاری دهنده طالبان است تابیچاره را که شیخی کامل نباشد .تمسک به کلمات شیخ کند (نجم الدین رازی ،1379 .13).عطار در مصیبت نامه  با تاکید برقدر وارج فراوان خاموشی ، یکی از انگیزه های خود در سخن گفتن وسرودن مصیبت نامه را قصه گویی حق شدن میداند.(قصه گویی حق شدن ) دقیقا بیانگر حالت عارف باقی درسخن گفتن است .زیرا انگیزه عارف از سخن گفتن حقانی است وعارف از حق و به حق سخن میگوید . به هرحال در داوری نهایی می توان گفت (خاموشی در وقت خویش صفت مردان است چنانک سخن اندر موضع خویش از شریفترین خصلتهاست (قشیری 1379-182

مولوی نیز خطاب قرآنی (انصتو) را راجع به کسانی میداند که به زبان حق بدل نشده اند بنابراین باید گوش باشند .

انصتو را گوش کن خاموش باش

چون زبان حق نگشتی گوش باش

(مولوی 1375،دفتر دوم )

بنابراین عارفی که به زبان حق بدل شده است .می تواند پیغامهای حق را گزارش کند به تعبیر شمس تبریزی عارف تا در حجاب سخن نیاید کی تواند سخن به خلق رساندن .برتری سخن گفتن عارف برخاموشی او را از طریق بایستگی اتصاف عارف به اوصاف جمیله خداوند نیز می توان نشان داد .زیرا متکلم از امهات اسماخداوند است .وغایت سلوک عرفانی .فنای سالک در اسماء وصفات ذات الهی است .به هر روی آنچه در باب برتری گفتار بر خاموشی گفتیم تنها درمورد عارف کامل متمکن در مقام بقا صدق دارد .اساسا عارف دراین مقام از خود سخنی نمی گوید وناطق به حق است به همین سبب است که شمس تبریزی می گوید (گفت غبار انگیزی است ، مگر گفت کسی که از غبار گذشته باشد ، ناطق بودن به حق .

سبب سخن گفتن عارف حق است ودر عارف کامل هیچ عضوی وصنعتی نتوانندکه به طبع خود تصرف کنند الا به امر او شده است .

هجویری در ترجمه ای تفسیری از این حدیث چنین می گوید (گون بنده ی ما به مجاهدت به ما تقرب کند ما وی را به دوستی خود رسانیم وهستی وی رااندر وی فانی گردانیم ونسبت وی از افعال وی بزداییم تا به ما شنود آنچه شنود وبه ما گوید آنچه گوید وبه ما بیند آنچه بیند وبه ما گیرد آنچه گیرد .به عبارت دیگر سبب سخن گفتن عارف القاء ربانی است وعارف تنها مجرای کلام حق است .از این روشمس تبریزی می گوید : ابلیس در رگهای بنی آدم در آید .اما درسخن درویش در نیاید .آخر متکلم درویش نیست .این درویش فانی است .محوشده ، سخن از آن سر می آید .چنان که پوست بز را نای انبان کردی به دهان نهادی .در می دمی ، هر بانگی آید بانگ تو باشد نه بانگ بز .اگر چه از پوست بزمی آید ، زیرا بز فانی شده است .در درویش کامل متکلم خداست (شمس تبریزی 1385 ج اول 173 )

برهان الدین محقق ترمذی نیز باطن عارف را جایگاه کلام حق می داند وبر آن است که اگر کسی نمی تواند بی واسطه کلام حق شنود وهنوز در عالم حرف وصوت است باید مستمع سخن عارف باشد .اگر روح تو را آن طهارت حاصل نشده است که از حق شنوی بی واسطه .سلوک عرفانی اساسا مبتنی بر دریافتهایی است که سالک را آماده پذیرش موهبت وحدت می کند که همانا گذشتن از کثرات وبه یگانی رسیدن است .معرفت حق که غایت سلوک عارفانه است .در این صورت است که امکان پذیر می شود زیرا تنها خداست  که خود را می شناسد وعارف آنگاه که به فنای درحق نائل می شود که همان وحدت است شناسای خداوند می شود .درمیان ریاضیتهایی که صوفیان بدان اهتمام می ورزند .برخی بنیادیند وبرخی دیگر از اهمیت کمتری برخوردارند این یاضتهای بنیادی در زمان اهل تصوف همان اصول نامیده می شود .وچنانکه ابونصر سراج طوسی می گوید (مراد از اصول بنیادهای تصوف است 9 (سراج طوسی 1382 :255 )

بسیاری از عارفان خاموشی را از اصول تصوف دانسته اند واصل آن است که عنوان نمونه از ابوعثمان حکایت کرده اند که گفت : اصل طریقت ماسکوت واکتفا به علم خدا)قشیری نیز بر آن است که خاموشی سلامت است واصل آن است (قشیری 1379 :181 )نجم رازی در باب اهمیت خلوت وعزلت می گوید (بدانک بنای سلوک راه دین و وصول به مقامات یقین برخلوت وعزلت است (نجم رازی 1379 :281 ) ولی سپس هشت شرط را برای خلوت بر می شمارد که یکی از آنها (دوام سکوت است .بدیهی است که مقصود وی از عبارت بنای سلوک راه دین همان اصول یا بنیادهای تصوف است .مولوی نیز خاموشی را از اصول می داند :یکی از نخستین تقسیم بندی های خاموشی از آن قشیری است که می گوید خاموشی بر دوقسمت بود خاموشی ظاهر وخاموشی ضمایر (قشیری 1379 :183 )در جایی دیگر می گوید (وگفته اند صمت عام بر زبان بود وصمت عارفان بردل وصمت محبان بر خواطر اسرار.از این عبارت پیداست که خاموشی زبان با ظاهر همان سخن نگفتن است وخاموشی دل با ضمیر قطع حدیث نفس یا گفتگوی ذهنی است .به عبارت دیگر در خاموشی زبان ،تنها زبان خاموش است ودلیلی ندارد که ذهن را هم خاموش بدانیم بلکه ممکن است زبان خاموش باشد وذهن وضمیر پر از غوغا وفغان باشد که غالبا چنین است .گفتگوی ذهنی که در متون اخلاقی وعرفانی غالبا حدیث نفس نامیده می شود طی ریاضتها فراوانی که به ویژه در خلوت وعزلت انجام می گیرد از میان می رود .نفی خواطر که از ارکان خلوت وعزلت است چیزی نیست جز همین از میان بردن حدیث نفس با حربه ی ذکر( نجم الدین رازی .1379:281 )از همین رو امام محمد غزالی برآن است که مهمترین کاری در خلوت قطع حدیث نفس است تا ذکر صافی شود واخبار مردمان تخم حدیث نفس بود (غزالی 1380 :جلد اول ،454)

بيشتر
میز خدمت
نورسیده ها
ویژه همکاران
بازدید سایت
تعداد بازديد اين صفحه: 564943
تعداد بازديد کنندگان سايت: 244339956 تعداد بازديد زيرپورتال: 573496 اين زيرپورتال امروز: 1059 سایت در امروز: 35282 اين صفحه امروز: 991
        نشانی: قزوین - بلوار مدرس - جنب نیروی انتظامی - اداره کل کتابخانه های عمومی استان قزوین کد پستی 13137-34156 تلفن: 33243767 - 33243768 -028     فاکس : 33243766 - 028
 
 .Copyright © 2015 www.qazvinpl.ir. All rights reserved